سیب گلاب

نوای قلم سابق!

سیب گلاب

نوای قلم سابق!

من خدایی دارم،که در این نزدیکی هاست
نه در آن بالاها
مهربان،خوب،قشنگ
چهره اش نورانی ست
گهگاهی سخنی میگوید ،با دل کوچک من،
ساده تر از سخن ساده من
او مرا میفهمد

پیام های کوتاه

۱ مطلب با موضوع «سال 94 :: داستان های من» ثبت شده است

بدون شرح..... بغض در گلو!

يكشنبه, ۵ مهر ۱۳۹۴، ۰۵:۰۷ ب.ظ

اگه قرار بود مردم 

تو ویترین هر کتاب فروشی که میرن

تو مجله های معروفی که ورق میزنن

تو نشریه هایی که سطر سطرش رو با چشم میخونن

فقط دنبال اسم یک نویسنده ی خاص 

که دوستشونه

که عاشق قلمشن باشن

دیگه چه نیازی بود سایرین قلم دست بگیرن و بنویسن

دیگه آموزش نویسندگی چه معنی داشت و داره؟!

وقتی  نویسنده ای بزرگ هستن چه نیاز به نویسنده جدید هست تودنیا؟!

امروز وقتی دیدم استاد..... میگن نشریه29رو بادقت خوندم کاش داستان هم داشت!!

حس کردم  یه بغض بزرگ دستاشو رو گلوم فشار میده

ایشون حتی نوشته ای رو که به کمک دوستشون استاد من بود به چشم داستان ندیده بودن گویا!!!

منتظر داستان ایشون بودند.

خب وقتی ایشون که استادمون (که من خیلی براشون احترام قائلم)حضور دارن چه به داستان های داستان نیست من؟!

خدا شاهده قرار نبود  داستان بنویسم برای این شماره29بخاطر خستگی سفر و فشردگی زمان از داستان قبلی تا این شماره

اما خود استاد گفتن بنویس.

از این به بعد فقط برای خودم مینویسم دقیقا با موضوعی که میدن مینویسم اما برای خودم ...


  • زهرا غلامی