سیب گلاب

نوای قلم سابق!

سیب گلاب

نوای قلم سابق!

من خدایی دارم،که در این نزدیکی هاست
نه در آن بالاها
مهربان،خوب،قشنگ
چهره اش نورانی ست
گهگاهی سخنی میگوید ،با دل کوچک من،
ساده تر از سخن ساده من
او مرا میفهمد

پیام های کوتاه

من یک معلولم با احساسی که معلول نیست!

پنجشنبه, ۵ مهر ۱۳۹۷، ۰۹:۰۰ ق.ظ

دوست عزیز مطلب طولانیه اگه نمیخواین نخونید حرفهای دلمه واسه اولین و آخرین بار :)

همیشه متنفر بودم از جار زدن مشکلات م تو فضای مجازی

چه برای خودم چه بقیه بشینم ناله و نفرین هاشونو بخونم که چی؟!

یکی دو بار این کار رو کردم ولی بعد گفتم چرا باید به همه بگم زندگیم چطوره و دیگه تکرار نکردم و پست هام رو پاک کردم و در نتیجه شد فعالیت خیلی کمم تو فضای مجازی مخصوصا بیان!

شاید قلب من در حال انفجار باشه اما قرار نیست همه بفهمن چون هیچ کس از باطن زندگی من خبر نداره

هیچکسم جز روانشناس با تجربه نمیتونه کمکم کنه واسه کنترل شرایط چون هم سن و سالهای خودمم باز مثل خودم احساساتی و تو فضان!

نمیدونم با یه معلول (چه معلولیت ضعیف یا شدید یا متوسط)تا حالا زندگی کردید یا نه 

اما من خودم دارم با خودم زندگی میکنم با خانواده ای کاملا سالم جسمی!

اینکه معلولیتم بخاطر کی و چی بود  قبلا مهم بود و شاید هیچ وقت نبخشم مقصرینو و زخم زننده ها رو اما لان دیگه مهم نیست

چون الان من رو تو مسیری گذاشته که مطمئنم فقط لطف خدا بوده که الان اینجام و دارم حاضر میشم برای اعزام پاراسیایی

فقط میدونم من هیچ وقت پیشتیبانی جز خدا و مامان نداشتم 

من فقط زخم خوردم از اطرافیانم از هم خون هام 

همه عصبانی میشن همه دلشون میشکنه منم مثل همه اما میدونم جز مادر کسی رو ندارم فقط اونه که بیشتر از همه نگران بچشه

همیشه ارزوی فرار و دوری داشتم ازشون یه زندگی تنها و مستقل

اما الان اونا هم دیگه مهم نیستن ولی من هنوز آرزومو دارم چون

ما معلولین خیلی کم شانس ازدواج داریم مخصوصا دختری که درسته راه میره تمام کارهاش رو خودش میکنه اما موقع نگرانی-شادی و...اسپاسم های شدید داره و حتی نمیتونه یه بچه بغل کنه و حسرت بغل کردن یه بچه شاید تا عمر داره به دلش بمونه!! شاید حسرت بافتن و با کش بستن موهاش هم همیشه به دلش بمونه!!! :)

من هیچ دوست فوق صمیمی که حرفامو بزنم بهش ندارم چون درکم نمیکنن هیچ کس جای من نیست

من به ازدواج فقط واسه ارامش فکر میکنم نمیخوام نگران خواستگار نداشتم باشم نمیخوام از هول هلیم بیوفتم تو دیگ اب جوش و بعد با سر افتاده برگردم خونه بابام!

چون خود خدا میگه صبر کنید من بهترین چیز رو براتون میخوام 

همین

خیلی حرف زدم برای اولین و اخرین بار سفره دل پهن کردم پیشتون

 برای تیم 210نفره ایران تو بازی های پاراسیایی دعا کنید برای منم دعا کنید

التماس دعا

یا علی :)

  • زهرا غلامی

نظرات (۲)

خوشحالم که تو راه زندگیت رو پیدا کردی
خوشحالم که پشتیبانی مثل مامان داری که یقینا اگه برای تو بخواد خواستگار بیاد هرگز گوشی رو با اصرار به بابا نمیده که حرف بزنه
خوشحالم که اینقدر حامیته که حرف مادر طرف رو قبل از اینکه بعد چهار روز به من بگه با جزئیات برای تو تعریف میکنه تا درس زندگی بشه برات
امیدوارم هم با موفقیت برگردی هم بزودی عشق و ارامش رو تجربه کنی
خدا به همراهت
ما پارایی ها رو دوس داریم
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">